آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

بدون عنوان

1392/2/3 8:35
نویسنده : شهرزاد
376 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز پرستار دخترک

خبر خوبی بهم داد

همسایه روبروییشون رفته بود مکه و داروی آنیتا رو پیدا کرده بود

سریع براش پول کارت به کارت کردم

پنج شنبه ساعت 5 صبح میرسن

ای خدا

اینو یه روزنه امید کن برامون

خدای بزرگم.

احتمالا جمعه شب یا شب هم میریم پابوس امام رضا

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا.

اللهم الشفع کل مرضانا ........

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

رها
3 اردیبهشت 92 10:17
خدااااا روشکر


بوووووووس
mariana24
3 اردیبهشت 92 13:50
سلام
من تازه با وبلاگتون آشنا شدم
خدا بهت صبر بده...انشالا به حق ضامن آهو دست پر از سفر برگردي و يه پست جديد بذاري كه تيترش شفاي دختر نازت باشه
التماس دعا

انشالله
ممنون عزیزم
بوووس
مرضیه
3 اردیبهشت 92 15:06
سلام من به تازگی با وبلاگ شما آشنا شدم از طریق منا مامان الینا
از صمیم قلب آرزو میکنم که آنیتا جون سلامتیشو بدست بیاره
مشهد رفتی التماس دعا



محتاجیم
چشم
مهتاب
4 اردیبهشت 92 2:01
دل به زيارت تو اوج مى گيرد مى آيم به سوى تو تو اى عشق بى نهايت! و تو عاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى و هاى هاى اشكهايم به زيارت تو از ديدگانم جارى مى شود اى ملكه دلهاى خسته! تو جام مرا پر از شراب معنويت مى سازى. التماس دعا
مامان سارینا جون
4 اردیبهشت 92 2:23
عزیزم سلام
من چند شبی میشه که با وبلاگتون آشنا شدم. تقریبا تمام پست ها رو خوندم...
فقط موقع خوندن اشک می ریختم...
تنها چیزی که می تونم بگم اینه که خدا بهت صبر بده و بدون که صددرصد حکمتی در کاره...
نمی خواستم نظر بگذارم چون نمی دونستم چی باید بگم؟؟ فقط اشک می ریختم...
ولی امشب دلم یک جورایی لرزید و خیلی به یاد دخترتون بودم...
عزیزم امشب شب خیلی بزرگیه، شب وفات ام البنین هست مادر ابوالفضل العباس مادر باب الحوائج...
خیلی خانوم با کرامتی بودند و پسرش رو فدای فرزند فاطمه (س) کرد... ام النین رو به جان فرزندش حضرت عباس (ع) قسم بده و از خود خانوم شفای دخترت رو بخواه...
امروز و امشب رو به راحتی از دست نده ، خیلی ها گره کارشون رو این خانوم بزرگوار باز کرده....
از ام النین بخواه که اگه واقعا پسرش باب الحوائج هست، از خود پسرش شفای دخترت رو بخواه...
خانومی ولی واقعا امشب یک جورایی به دلم اومده بود که برات نظر گذاشتم...تواین نیمه شب که این نظر رو گذاشتم ، هم چشمام خیسه و هم دلم شکسته و خیلی خیلی به یاد نازگلت هستم...
فردا هم خونه مامانم روضه برای وفات خانوم ام البنین هست که اگه لیاقت داشته باشم برای شفای همه مریض ها و به خصوص دخترت دعا می کنم...
فقط امیدت رو از دست نده و به دامن حضرت عباس متوسل شو که برای مادرش ام البنین خیلی عزیز بوده...
مواظب خودت و همسرت و دختر گلت باش و ایشالاه که به همین زودی یک پست تو وبلاگت برای سلامتی آنیتا خانوم ثبت می شه ... به دلت شک راه نده و توکلت رو از دست نده....
ببخشید سرت رو درد آوردم.




عزیزم خیلی حالم خرابه
فقط اشک میریزم
هیچی نمیتونم بگم
منا مامان الینا
4 اردیبهشت 92 12:07
خوش بحالت مستانه جون رفتی سلام ما رو هم به آقا برسون من پارسال اردیبهشت قبل از اینکه برای اولین بار الینا را ببرم غفرانی سه روز رفتم مشهد و طلب شفای دخترم را اول از امام رضا (ع) کردم روز اول و دوم زیادی تغییر تو الینا حس نکردم و همونطور تشنجهای شدید داشت تا شد شب جمعه از عصرش رفتیم تو حرم و موقع غروب نشسته بودیم تو صحن برای نماز و بعد از اون دعای و روضه اونروزا ایام فاطمیه بود و روضه خونش شروع که کرد رسید به طفل امام حسین (ع) علی اصغر وای نمیدونی چطور میخوند اشک همه رو در آورد منم الینا تو بغلم نمیدونی چه حالی بود هیچ وقت یادم نمیره قبلا هم یه بار تو وبلاگم نوشته بودم اما خواستم اینجا هم واست بگم که همون لحظه من از امام رضا خواستم شفای الینا دست خودش باشه و بدون نیاز به دوا و درمون بچه ام شفا پیدا کنه حتی قسم خوردم دارویی بهش نمیدم منتظر معجزه امام رضا میمونم رفتم داخل حرم طبقه زیر زمینش و به خواهرم گفتم که من و الینا میخوایم امشب همینجا کنار ضریح امام رضا میمونیم یا شفای دخترم را بهم میده یا من دیگه با امام رضا قهر میکنم! شاید باروت نشه مستانه من از ساعت 5 عصر تا 3 بعد از ظهر فرداش با الینا تو حرم بود و هیچ دارویی به الینا ندادم و همش بالای سرش قران و دعا میخوندم تا صبح هم بیدار مینودم دیدی اونجا نمیذارن کسی بخوابه تا یه ذره چشمام میرفت رو هم اون خانوما هم هی به من میگفتن بچه اذیت میشه برو خونه بخواب بعدا بیارش وقتی جریان الینا رو گفتم اونا هم دلشون سوخت داشتم میگفتم با اینکه هیچ دارویی به الینا ندادم اما این بچه حتی واسه یه ثانیه هم تشنج نکرد و سالم و سرحال بود هیچ هیچ اثری تو اون 18 ساعت از تشنج نبود انگار نه انگار دو هفته قبلش بیمارستان بستری بود و کلی دارو بهش میدادم بوای خدا انگار بهشت را بهم داده باشند تو پوست خودم نمیگنجیدم با الینا رفتم روبروی ضریحش و اینقدر از آقا تشکرکردم و کلی هم نذر کردم که برگردم بجا بیارم الینا خوب بود تا اینکه اومدیم فرودگاه
منا مامان الینا
4 اردیبهشت 92 12:14
تا اینکه اومدیم تهران و تا رسیدم فرودگاه تهران من منتظر بودم چمدانهامون برسن که یه دفعه دیدم الینا باز تشنج کرد و بازم برگشتیم به خونه اولمون!
وای دنیا روی سرم خراب شد
نمیدونم زینب جون هنوزم که هنوزه حکمت اینکار را چی بذارم
چرا اون مدتی که توی حرم بودیم و پناه برده بودم به امام رضا(ع) الینا هیچ تشنج نکرد اما بعدش ....
یه بار یه خانومی تو وبلاگم برام پیام گذاشته بود که اونم بچه اش اینطور شده بود اما اون میگفت من به نیت 40 شب رفتم امام رضا و تا خوب شدن بچه ام من و باباش موندیم همونجا و به 14 روز نرسیده بچه ام خوب خوب شد .

معجزه وجود داره اما انگار برای من دیدن این معجزه خیلی کوتاه بود و حتی به شب نرسید که الینا دوباره تشنج کرد


ببخشید خیلی پر حرفی کردم

نوشته بودی داری میری مشهد یاد پارسال اون موقع خودم افتادم بعد از اون خیلی دلم گرفت
با اینکه خیلی دوست دارم برم اما ...

واسمون دعا کن
واسه شفای بچه هامون و آرامش دل خودمون



بمیرم برا دلت عزیزم
میدونم جی میگی چون دارم حس میکنم
هیچی نمیششه گفت
هیچی.
الهام مامان علیرضا
4 اردیبهشت 92 19:41
سلام عزیزم
چه کار خوبی می کنی میری زیارت..
یادت هست بهت گفتم عید که رفتم زیارت اولین کسی که آورد جلوی چشم شما و آنیتا جون بودید.
من مطمئنم خیلی وقته منتظر شماست.
سفر خوبی داشته باشی گلم.
مراقب خودتون باشید.
التماس دعا...


اره عزیزم
مگه میشه یادم بره
محبت دوستای گلی مثل شما همیشه یادم هست
خیلی سخته خدا نصیب دشمن ادمم نکنه
میدونی الهام جون
وقتی بری و دست خالی برگردی
ای ای....
مامان دوفرشته
5 اردیبهشت 92 16:12
سلام عزیزم
ایشالله که سفرتون به خیروسلامتی باشه وخداپشت وپناهتون باشه ایشالله که امام رضادلتو شادمیکنه وبادست پربرمیگردی
التماس دعا

مرسی گلم
واقعا سخترین لحظه همونه که برگردی و نقطه اول باشی
شادی
6 اردیبهشت 92 12:31
دعا میکنم که از این به بعد زندگیت رنگ شادی به خودش بگیره مستانه ی عزیزم .

دعا میکنم داروی انیتا جواب بده .
از ته ته دلم دعا میکنم .


مرسی فدات شم
لطف داری